خیال باف



کنکور که داشتم اینستاگراممو حذف کردم اما دو سه تا صفحه بود ک آدرساشونو حفظ بودم و با مرورگر میخوندمشون. 

یه پیجی بود که پرایویت بود من هر از چند گاهی مثل این عاشقا میرفتم و به عکس پروفایل و بیوش زل میزدم. صفحه مال ی خانومی بود .تو عکسش یه شال سبز پسته ای پوشیده بود و میخندید یه جوری ک حس میکردم چ موفقه. زیر اسمش نوشته بود کاردیولوژیست. به بیوش زل میزدم و خودمو تصور میکردم که جای اونمآرزوم بود و هنوزم هست. نمیدونم قراره بعدا هم باشه یا اینکه کشیکای بیمارستان مثل خیلیا نظرمو عوض میکنه اما میدونم ک الان نسبت ب پارسال یک قدم به اون آرزو نزدیکترم. یادآوری این تو این روزای بد ک دوباره ذهنم دنبال بهونه برا ناراحت بودنه لازمه!

 رادیولوژیست کلاس تو عکسای قدیمی پروفایلش ی عکس با دانشکده پزشکی دانشگاه قبلیش داره. لابد اون لحظه ها ک اونجا کارشناسی میخونده بارها خودش رو یک متخصص رادیولوژی تصور کرده. بارها خواسته ک برگرده و دوباره شانسشو امتحان کنه و الان نسبت به اون روزا یک قدم به اون آرزو نزدیک تره

همین یک قدم نزدیک تر شدنا دلخوشی روزای شلوغ جوونیمونه


دیشب با ع حرف میزدم. حالم از اول شب خوب نبود و یهو زد ب سرم ک یکم دلداری کنم باهاش. بهش گفتم اعتماد ب نفس ندارم، احساس بدی نسبت ب خودم دارم و نمیتونم این حس رو از خودم دور کنم. بهم گفت چرا اعتماد ب نفس نداری؟ بخاطر رفتار بقیه؟گفتم شاید. و شروع کرد ب راهکار دادن شروع کرد ب تعریف کردن ازم.تعریف کردن از هر چی ک فکرشو کنیاخلاق و حتی ظاهر! بهش گفتم اینارو نگفتم ک شروع کنی ب تعریف کردن ازم

اما دروغ گفتم دقیقا دلم میخاست یکی بهم بگه که اونقدری ک فک میکنم داغون نیستم.

ولی از همین خصلتم بدم اومد. همین ک نیاز دارم از بقیه تعریف بشنوم. خیلی ضعف و خامی با خودش داره

چیزی نمونده به اینکه 19 سالم بشه ینی وارد بیستمین سال زندگیم بشم اما من هنوزم بچه ام هنوزم نیاز ب محبت دارم و این برام آزار دهنده اس. این ضعیف بودن برام آزار دهنده اس


دیشب درمورد اینکه کی بریم دانشگاه تو گروه حرف میزدیم و جالب اینجا بود ک همه با هم موافق بودیم اما بچه ها محض احتیاط یک نظرسنجی گذاشتن تا همه شرکت کنن و کسی جانمونه. اتفاقا تو نظرسنجی هم همه با هم موافق بودن اما همون وجود گزینه ی دوم باعث شد ز بیاد تو گروه دخترونه و شروع کنه ب داد و بیداد ک چرا میخاین زودتر برین و چرا با بقیه هماهنگ نیستین و توهین کردمن هم ک دلم پر بود از این طرز رفتارای بچگانه اش باهاش بخاطر لحن صحبتش دعوا کردم واونم بدتر با توهین جوابم رو داد. اونجا بود ک یادم.اومد نباید با آدم بی منطق بحث کنم

نمیدونم این چندمین دعوام با ز هست:|

گفتم اگر اینجا بگم شاید یکم فکرم آروم شه

+نمره ها همه اومد و در کمال ناباوری ب طور میلی متری بالای 18 میشم!هنوز نمیدونم رتبه ی چند کلاس میشه و حس میکنم استادا خوب نمره دادن ک من معدلم خوب شده و بالاتر از من سه چهار نفری هس:دی مشخص ک شد میام میگم!


من ازون آدمایی ام ک همه چیزو با پدر و مادرم هماهنگ میکنم.شاید فک کنید از مدل بچه های وابسته ام ک بدون مادرش  نمیتونه آب بخوره، نه اصلن، برعکس روش بابام برا تربیت ما این بوده که: خودت برو جلو یاد بگیر. این شده ک علی رغم ترسو بودن ذاتیم به اندازه ی هم سن و سالام مستقل هستم.

داشتم میگفتم من همه چیزو از کوچیک یا بزرگ یا ب مادرم میکم یا به پدرم یا ب میم و چیز پنهونی ندارم. آدمی ام ک حتی اگر دروغ گوی قهاری باشم به پدر و مادرم نمیتونم دروغ بگم اما الان ک رفتم دانشگاه و خوابگاه و زندگی بقیه هم سن و سالامو میبینم اعصابم خورد میشه. اینکه چ راحت ب پدر و مادرشون دروغ میگن یا چ چیزای مهمی رو ازونا پنهان میکنن. هستن کسایی هم ک مثل منن و تقریبا نصف نصف جوونا اینجوری ان. همینا وقتی از پدرو پادرشون صحبت میکنن میبینم چقدر سخت گیرن و ب نظرم میاد دلیل این پنهون کاریا همین سخت گیریای زیاد پدر و مادرشون و ترس از اوناس.

نمیدونم چرا اومدم اینارو گفتم ولی وقتی ب این فک میکنم ک چقدر تربیت کردن ی بچه که باهات راحت باشه ازت نترسه اما براش با ابهت و محترم باشی سختهبا خودم میگم هیچ وقت فک نکنم ب اون درجه ای برسم ک مسئولیت تربیت کردن ی بچه رو بپذیرم


+ حالا وارد صفحه ی شخصیم ک میشم زده نیمسال دوم سال تحصیلی 97

+ امروز ساعت 8 صب کل واحد ما خالی شد. از ترم 1 تا ترم 4 عملی داشتن و قسمت قشنگش اینجا بود که ما آی تی داشتیم بقیه آناتومی:دی

+"نون" رو یادتونه؟ انتقالی گرفت. همین امروز از گروه لفت داد و دیلیت اکانت زد! با توجه ب بدبودن روابطش با بچه ها ی جوری بود انگار میخاست هیچ اثری از خودش نزاره انگار ک اصن از اول نبوده!! همه مون امیدواریم اونجا ک میره بتونه بیشتر با بقیه جور بشه

+انقد نخوابیدم تو این مدت ک دارم میمیرم اما اصلا دلم نمیخاد بخابم انگار ک دوست ندارم این زمان با ارزش بیکاری رو از دست بدم!

+ دفتر رنگ آمیزی گرفتم رنگش کنم. فیلمم ببینم.

+ ی ترم ک گذشت آدما بیشتر شناخته شدن و فهمیدم چ آدمای بی ارزش و با ارزشی کنارم هستن! به هر کسی ی جایی ممکنه نیاز پیدا کنی پس با همه خوب باش:) 

+از الان ذوق دیدن جسد تو ترم بعد رو دارم:دی و هم چنین ترسش!

+چرا نمره هام نمیاد؟:|


دیروز امتحان فیزیو داشتم خیلی مسلط بودم و خوب خونده بودم اما استاد واقعا سوالای بیخودی داده بود ک.نمیدونم واقعا چی میشه:|

بعد از امتحان فیزیو امتحان عملی بافت داشتیم با اینکه از نظر خیلی از بچه ها سخت بود اما من خوب دادم

بعد امتحان اومدیم خوابگاه کلی خوابیدیم بعد رفتیم بیرون بعد اومدیم فوتبال دیدیم و باز حرف زدیم و تمام

از ی چیزی خوشم نمیاد ازینکه از ی جای حرفامون از شوخی میگذریم و جدی میشیم و اینجاست که" ذ "ضد حال میزنم تو حالمو هی از .میگه و باعث میشه ذهنم به هم بریزه

راستی صفات و اخلاقیاتم از نظر دیگران رو وقتی "ذ" داشت منو با کسی مقایسه میکرد فهمیدم. میگه بی شیله پیله و زود رنجی. میگه مذهبی ای که ب کار کسی کار نداره و شیک و پیکی.خندم میگیره ازین حرفاش:)


دیروز بهداشت 2 داشتممال ترم دوعه اما من چون خیلی بهداشت دوست دارم این ترم دوتا بهداشت 1 و 2 رو با هم ورداشتم:| حالا میگم ک چطو ایطور شد

هر دوتاش رو خراب کردم از بس حفظی ان:(

الانم تو اتوبوسم به سمت خوابگاهباید برم ظرفای دیشبو بشورم وسایلمو جم کنم و بعد برم ترمینال

سر جلسه امتحان گوشیارو گذاشتیم رو جا استادیگوشیم رو ویبره بود زنگ خوردمراقب گوشیو برداش بالا گفت این مال کیه؟ گفتم مناومد طرفم همین موقع زنگش قطع شد

گفتم: قطع شد دیگه

گفت: یه جوری خفه اش کن ک دیگه صدا نده( با همین لحن و همینقدر بی ادب)

منم با ی لحن خاصی گفتم چشششششم

گفت دستت درد نکنه

منم با همون لحن گفتم خواهش میکنم:|

خلاصه که این




دلم میخاد بدونم چی تو دنیات میگذره نهنگ 52 هرتزی من

تو اونقدر غرق سروصدای ذهن خودتی ک نمیفهمی ممکنه کسی هم پی کشف دنیای تو باشه

و شاید منم یه نهنگ 52 هرتزی ام. شاید هممون یه عالمه نهنگ تنهاییم ک نمیفهمیم کسی هست ک پی کشف ما باشه



بعضی وقتا دلم میخاد فقط چارشنبه بشه و خودمو برسونم خونه و زار زار گریه کنم
مث امروز که خسته بودم و نا امید و دلشکسته
اما وقتی میرسم خونه نمیتونم گریه کنم. نمیخام مامانم بفهمه چقدر ضعیف و الکی ام
بعد میام اینجا مطلب جدیدو باز میکنم و هی میخام حرف بزنم اما همون موقع مغزم خالی خالی میشه
خدایا یادته اولش چی خواستم ازت؟ یه اتفاقی بزار تو زندگیم ک تموم شه این بی خاصیتی و بی شوقی

+ نگا پارسال چقد بد بود امسال چقد خوبه نه؟ دیگه کنکور نداری

- ن بابا. خیلی هم اینجوری نیست، پارسال حداقل ذوق داشتم

+ ینی چی؟

- پارسال فک میکردم دکتر شدن خیلی خوبه اما الان میفهمم اونقدرام خوب نیس



#آناتومی زیبا

# پاس خواهم شد یا نه؟ مسئله اینست


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها


Drivers دانلود رایگان ایران 1000 ايده رونق تولید ملی مطالب آموزشی قهوه نوشی وبسایت تخفیف گروهی شیراز سوئیت همدان آموزش جامــــــــــع ریاضیــــــــــات